براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
از گذشتـــــــــــه های من چیزی نپــــــــــــرس...
ازاینکه چگونه زیستــــــــــه ام
با چه کسانی خندیــــــــــــده ام
..وبغضهــــــــای پنهانی ام را بر خیسی کدام بالش خوابانده ام...
سکــــــــــــوت کن..
به من که میرسی سکــــــــــوت کن...
نه از بهشــــــــــت ونه ازباران بهاری...
چیزی نگو...!!
بهــــــــــــارهای رفته ام را که بشماری
خواهی دید
بهشــــــــــت درمن شکل دیگریست...
برگـــــــــــهای خزان زده...
بوران های بی وقفـــــــــــه...
رودهای بی روح....
بهشت در من شایــــــــــد..!
*...بهشــــــــــــــت پاییـــــــــــــــزی ست...*
شنبه 29 فروردين 1394 ساعت 22:33 |
بازدید : 675 |
نوشته شده به دست raspina |
(نظرات )
حالم بد است مثل زمانی که نیستی
دردا که تو همیشه همانی که نیستی
وقتی که مانده ای، نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی، نگرانی که نیستی عاشق که می شوی نگران خودت نباش عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی
با عشق هرکجا بروی حی و حاضری
در بند این خیال نمانی که نیستی
تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی
من بی تو در غریب ترین شهر عالمم بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟